شعری زیبا از آوا

چند وقتیست که دستم به قلم می نرود

عمرِ بی مایه چنان آبِ روان می گذرد

چند وقتیست که دل ولوله و غم دارد

نیک پیداست که یک چیزِ مهم کم دارد 

چند وقتیست که دل روضه ی هجران دارد

آی مردم! خبر! این قائله مهمان دارد 

چند وقتیست بشر فاصله را حس کرده

و دلم سخت هوای گل نرگس کرده 

عاشقم، تشنه ی وصلم، به خدا حیرانم

کمترینم و سیه رو، به خدا می دانم 

دوست می دارمت ای عشق، هلاکم نکنی!؟

چشم من تشنه ی تو، زنده به خاکم نکنی!؟ 

این همه غصه ی من، قصه ی یوسف دارد

تا به کی این شب ابریِ سیه می بارد؟ 

چند وقتیست که تب خانه ی من می سوزد

و در این شعله ی شیدا جگرم می سوزد 

دیر وقتیست که ما منتظر فرداییم

همچنان چشم به راه پسر زهراییم ..

برگرفته از:http://avvva.blogfa.com  

/ 4 نظر / 9 بازدید
هستي

[گل] انتخاب خوبی بود ممنون.[گل]

آسمان (شوق پرواز)

سلام دوست عزیز. وبلاگ بسیار زیبا و پرمحتوایی دارید. اگه خواستین میتونین به وبلاگ ما هم سر بزنید. خوشحال میشم نظرتونو در مورد تبادل لینک بدونم! یا علی . . .

بانو

خیلی عالی بود مریم جان، مرسی عزیزم[گل]

amir

thank you . .