تو که بیایی

جاده‏ ها خود را آماده می‏کنند، براى قدم‏هاى استوار تو

و فرشى از زیارت «السلام علیک یااباصالح‏» را برخود مى‏گسترند.

تو که مى‏آیى، سنگ‏ها غزل مى‏خوانند و نگاهشان معنا مى‏گیرد.

تو که مى‏آیى، برآسمان تاریک دل‏ها مى‏تابى

و به آن‏ها فانوس‏هایى از ستاره هدیه مى‏دهى.

تو سرشارى از غزل‏هاى سبز.

تو که مى‏آیى، طوفان با دریا آشتى مى‏کند

و نور در رگ‏هاى زمین جارى مى‏شود.

آرى، تو که مى‏آیى، روشنى را به شب‏هاى تاریک هدیه مى‏کنى

و دل‏هاى شکسته را با مهربانى و لبخند پیوند مى‏زنى

و پشت پنجره، نشستن و زیبا دیدن را براى چشم‏ها معنا مى‏کنى.

تو که بیایى، کویر معنا ندارد. همه جا سبز است، چون متن بهار! تو که بیایى...

برگرفته از وبلاگhttp://lovesky90.persianblog.ir

/ 0 نظر / 70 بازدید