زیارت شعری از سید مرتضی نوری خراسانی

عمری است که اندر پی دیدار تو باشم

یعقوب صفت واله دیدار تو باشم

یک لحظه ز هجران نرود خواب به چشمم

شب تا به سحر یکسره در کار تو باشم

با آن همه لطفی که تو را هست چرا من

حرمان زده رحمت سرشار تو باشم

ای درد محبان شده درمان به وصالت

تا چند من دل شده بیمار تو باشم

بنگر به من غمزده کاندر قفس عشق

چون مرغ همه عمر گرفتار  تو باشم

دیوانه عشق توام ای یوسف مهجور

با دست تهی بر سر بازار تو باشم

ای جلوه رخسار تو گلزار محبان

باز آی که من بلبل گلزار تو باشم

هرگاه که نازند حریفان به مقامی

من مفتخر خدمت دربار تو باشم

از عز و شرف بر همه آفاق ببالم

آن روز که خاک ره زوار تو باشم

«نوری» به شب و روز همی گفت که باز آی

مپسند که محروم ز دیدار تو باشم

/ 4 نظر / 42 بازدید
هستي

زيبا بود[گل][گل][گل]

razieh

salam , khedmat shoma . mamnoon az veblog khoobetoon va inke sher pedar bozorg man ro dar web khodetoon gharar dadid . movafagh bashid

سیدمحمدرضا نوری خراسانی

سلام.خیلی ممنونم از اینکه به شعر پدر بزرگم اهمیت دادید و ان را در web خود قراردادید.[لبخند]

سیدمحمدرضا نوری خراسانی

ممنون