تمنای وصال یار

جمعه ام شب شد و گویا خبر از یارم نیست

دل شکست و ز چه رو دلبر و دلدارم نیست

 

آمدم بر سر بازار به شوق یوسف

جان به کف آمدم ویوسف بازارم نیست

 

در پی ات ای گل نرگس به گلستان رفتم

دیدم آنجا خبری از گل بی خارم نیست

 

جز تماشای جمال تو عزیز زهرا

مرهمی بر دل غمدیده وبیمارم نیست

 

جز تو ای خسرو خوبان که امید همه ای

هیچ کس آگه از این قلب شرربارم نیست

 

بر در دوست اگر از پی حاجت رفتم

جز تمنای وصال تو مرا کارم نیست

برگرفته از :http://www.emam8.com

/ 2 نظر / 20 بازدید
علی کوچولو

خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری

بانو

[لبخند]خدایا یعنی می شه ما زنده باشیم و چشممون به جمالش روشن شه