از عمر چه می خواهم

از عمر چه میخواهم ، یک لحظه خدا بودن
از سیطره دنیا ، یک لحظه جدا بودن

از پشت قفس دیدم ، این گنبد مینا را
امّید من آزادی ، یک لحظه رها بودن

هستی به چه کار آید ، گر روح رها باشد
از خاک چه میخواهی ، یک لحظه فنا بودن

شیدا چو شود دنیا ، از سوز ِ نوای نی
شور دو جهان باشد، یک لحظه نوا بودن

گر چون و چرایی شد ، در خلقت این دنیا
بر عمر تو می ارزد ، یک لحظه چرا بودن

از درد چه می نالی ، چون مست می ِ عشقی
خواهند ز می مستان ، یک لحظه شفا بودن

تاوان دل عاشق ، گویم که چنین باشد
در محضر معشوقش ، یک لحظه گدا بودن

http://khandan2.persianblog.ir

/ 0 نظر / 14 بازدید