حال این روزهای من

من همیشه آدم پر جنب و جوشی بودم ...باورم نمشد که بتونم 43 روز تمام یک جا بشینم و هیچ کاری نکنم ..از یک جا نشستن خسته شدم البته از خونه دارم دورکاری انجام میدم و به کارتابلم دسترسی دارم ... ولی بازم دلم تنگه ... دیشب تو خواب می دیدم که دارم راه میرم ولی به خاطر این موضوع خوشحال نبودم ... چون تو خواب نمی دونستم و یادم نبود که نمی تونم راه برم .. و این جرقه ای شد برای نوشتن امروزم ...

تمام نعمتهای دنیا همینجوری هستند ما کلی نعمت داریم که یکایک اونها اگه نباشن زندگی ما مختل میشه ولی ما اصلا" یادمون نمی یاد که بابت هر کدومشون از خدا تشکر کنیم و یا به خاطر داشتنشون شاد بشیم و از ته ته دلمون ذوق کنیم ... بعضی وقتها ما میگیم هیچی نیست که باعث شادیمون بشه و همه این چیزهایی که داریم رو فراموش می کنیم ...

خدایا به خاطر همه چی ازت ممنونم و الان هم ناشکری نمی کنم ... الان هم خیلی خوشحالم که بعد مدتی باز می تونم راه برم .. برگردم به زندگی معمولی..

خدایا سعی می کنم دیگه به خاطر چیزهای الکی ناراحت نشم .. قدر داشته هامو بدونم .. از نداشته هام گله نکنم...

درک کنم حال کسانیکه درد دارن .. درک کنم حال کسانی رو که مریضن ..........

خدایا کمکم کن همونی بشم که می خوای ......................

/ 0 نظر / 44 بازدید