اندیشه ناب
سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
عاقبت چشم چرانی!!!!!!!!!!!! ... نظرات() 

  رشید بن زبیر مصری یکی از قضات با علم و دانش بود که در قرن ششم زندگی می کرد.

او قدی کوتاه ، رنگی تیره ، لب هایی درشت و بینی پهنی داشت وبسیارزشت و کریه منظر بود.

او یک روز از خانه خارج شد و دیر به منزل باز گشت.

رفقا علت تاخیر راپرسیدند: او علت را نمی گفت . اصرار کردند ، سرانجام گفت : امروز از فلان محل عبور می کردم . با زنی زیبا برخورد کردم. او با چشم علاقه به من نگاه کرد ومن از خوشحالی ، خودم را فراموش کردم. با گوشه ی چشم اشاره کرد ، دنبال او راه افتادم . کوچه هایی را یکی پس از دیگری پیمودم تا به منزلی رسیدم. در را گشود ،داخل شد و به من نیز اشاره کرد، وارد شدم. نقاب از صورت چون ماه خود گرفت.سپس دست ها را به هم زد و کسی را نام برد ، دخترکی بسیار زیبا از طبقه ی بالای عمارت به صحن خانه آمد.

زن به دختر بچه گفت : اگر یک بار دیگر بستر خود را خیس کنی ، تو را به این قاضی می دهم تا بخورد !

سپس رو به من کرد و گفت : امیدوارم که خداوند احسان خود را در بزرگواری قاضی از ما سلب نفرماید ، عزت برقرار !

با شرمساری و حماقتی که از من صادر شد ، از خانه بیرون آمدم و از شدت ناراحتی راه خانه را گم کردم و در کوچه ها سرگردان می گشتم و به همین  دلیل دیر آمدم!